قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3568
تاريخ الفي ( فارسى )
آمده تا او را متعرّض نشود . چون به آنجا رسيد [ چنگيز خان ] گفت : « اين پير منحنى را چه توان گفت ؟ » بنابراين ، گناه او را بخشيد و باز به عنايت پادشاهانه او را سرافراز نمود . و چون از باس چنگيز خان امان يافت دلير شده نزد او آمده و زانو زده عرضه داشت نمود كه « چون جان گناهكارم را بخشيدى ، اگر خاتونى كه محبوب من مىبود نيز به من به سيور غاميشى فرمايى از غايت عنايت بىغايت و لطف بىنهايت دور نخواهد بود . » چنگيز خان به مولوى حربى گفت : « چه مىگويى آن خاتون را بازمىگذارى ؟ » مولوى حربى چون خاطر چنگيز خان را مايل آن ديد كه زن او را بازدهد ، به عرض رسانيد كه « هرچند من نيز اين خاتون را بسيار دوست مىدارم ، ليكن از فرمان چارهاى ندارم . » پس آنخاتون را باز به امير كوتيمورد داد و از آن خاتون پرسيدند كه « اين اميران چندين خواتين دارند ، چگونه است كه هركه تو را مىشناسد از همه تو را دوست [ تر ] مىدارد . » وى در جواب گفت كه « همهء زنان را اندام بههم نزديك است ، امّا چون مرد حاكم و قادر است و زن محكوم ، بايد كه تفحّص نمايد كه شوهر را چهچيز خوش مىآيد به آن طريق عمل كند و بر خلاف رضاى شوهر نرود و ميل خاطر او را بر ميل خاطر خود مقدّم دارد . چون چنين كند البتّه شوهر او را بر همهء زنان عزيز و مكرّم دارد .